آونگ

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

بوسه

بوسه یعنی وصل شیرین دولب
بوسه یعنی عشق در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی

لذت از شب لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوبه طعم عشق

طعمه شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه آتش میزند بر جسم و جان

بوسه یعنی عشق من ، با من بمان

 شرم در دلدادگی بی معنی است

بوسه بر میدارد این شرم از میان

طعم شیرین عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

بهترین هدیه پس از یک انتظار

 بشنوید از من فقط یک بوسه است

 بوسه را تکرار می باید نمود

بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

بوسه یعنی وصل جانها از دو لب

بوسه یعنی پر زدن ، یعنی صعود

بوسه یعنی شادی و شور و نشاط

بوسه یعنی عشق خالی از گناه

بوسه یعنی قلب تو از آن من
بوسه یعنی تو همیشه مال من


دور از تو

سلام همنفسم

امروز یه خط دیگه رو تقویم زدم . امروزم گذشت . گذشت اما خیلی طولانی ، خیلی... نیستی و تو نبودت ثانیه مثل سال می گذره.

ایندفعه خیلی بدتر شده . دوریت و بیشتر حس میکنم. بیشتر دلم برای مهربونیای دل مهربونت تنگ میشه. با این چیزایی هم که پیش اومده ...

کاش زودتر برگردی...

دلم برای ...

 بدجوری دلتنگتم...

بچه شدم نه؟ مث بچه ها حرف میزنم . هیچوقت اینطوری نبودم اما از وقتی اومدی و شدی گل من ، شدی نفسم همه چیز تغییر کرده . چیزایی که هیچ وقت فکرشو نمیکردم پیش بیاد و حرفایی که هیچوقت فکرشم نمیکردم به کسی بزنم دارم به تو میگم برای تو مینویسم از چیزایی که تو دلمه بهت میگم و...

فکر میکردم هیچکسی تو دنیا نیست که بتونم درکم کنه . هیچ کسی نیست که بتونه بفهمه من چی میگم ، چی میخوام ، چرا اینطوری رفتار میکنم ؟ هیچکسی نفهمید چرا شبا بیدار بودم چرا تو تنهاییام به اسمون نگاه میکردم به چی فکر میکردم تو اون حال...

هیچکسی نتونست بفهمه نتونست درک کنه نمیدونم شایدم نخواستن ... اره فکر میکنم دلیلش همین نخواستن باشه

قلبم سخت بود تو اون موقعیت از همیشه سخت تر شده بود هیچکسو نمیخواست دیگه بریده بود از همه . خسته شده بود از نامردیایی که در حقش کرده بودن ، خسته بود از اینکه همه پس میزدنش ، از اینکه میخواست ادمیتشو داشته باشه اما همه بهش میگفتن ...

دیگه فقط خودشو میخواست فقط تنهاییاشو

تنها نبودم حتی یک دقیقه

با تنهایی که بهترین رفیقه ...

این بیتو خیلی با خودم تو تنهاییام زمزمه میکردم خیلی زیاد ...

اما نمیدونم چی شد چرا درمقابل تو نمیتونست دووم بیاره نمیتونست مقاومت کنه دیگه اون سختی و سفتی رو از دست داده بود . تازه داشت میفهمید هنوزم هستن کسایی که معنی ادمیت یادشون مونده . میتونن درک کنن که چی میخواستمو میخوام. دنبال چی هستم . برای چی دست و پا میزنم.

گل من ، همنفس مهربونم با اومدنت دیگه هیچ تنهایی برام نمونده. دلم میخواد زودتر برگردی . دیگه تحمل ندارم یه لحظه ازم دور شی ، نمیتونم این دوری رو تحمل کنم ، نمی تونم ...نمی تونم عزیزم...

فدای قلب مهربونت همه زندگی من ، همنفسم مطمئن بودم قلبم داره با قلبت میزنه ، بهم ثابت شد . ثابت شد همنفسم تویی . تویی که قلبم با قلبت یکی شده . اینو وقتی که بهم خبر اون موضوع رو دادن با همه وجودم بهش رسیدم. قلب خودمم...

تا ابد دوست دارم همنفس من

منتظرتم گل من بیا...

 

 

هوای حرم

سلام

سلام همنفسم...

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه

 هوایی شده بره پابوس امام رضا...

اخ که چقدر دلم هوای حرم و داره . خیلی دلم می خواد دوباره یه فرصتی پیش بیاد و یه بار دیگه برم پابوس اقا امام رضا (ع)...

دلم واسه اون غروبایی که تو صحن حرم بودم و داشتم به گنبد طلایشش نگاه می کردم و باهاش حرف می زدم و صدای اذان مث یه موسیقی بی نظیر فضا رو پر می کرد بدجوری تنگ شده .

بدجوری دلم واسه آرامش بی نظیرش تنگه . آرامشی که هیچ جا نتونسته بودم پیداش کنم...

آقا جون خیلی دلم می خواد بازم بیام پابوست ، یه نظر به این کمترین سراپا گناه بکن ، ما رو هم بطلب ...

چی میشه یه بار دیگه باز بیام پابوست

که می خوام غرق بشم توی اقیانوست...

گل من ای کاش می شد الآن باهم اونجا بودیم . ای کاش بشه یه روزی بتونیم باهم ...

ای خداااااااااااا...

یعنی میشه بیاد اون روز؟

حتی تصورشم بهم یه حس وصف نشدی میده.


ببین از کجا میام که هنوز مسافرم

که هنوز نیومده هوایی شدم برم

به چی دل بستم که از همه دل کندم

که به دنیا و غمه دنیا می خندم

کاشکی بازم تو حرم

با کفترات بپرم

پیش تو پر بگیرم

ازت خبر بگیرم

رو سیاهم که هنوز از تو خیلی دورم

مهربونی با من اما انگار کورم

اگه دورم از تو تو به من نزدیکی

دلمو میبینی حتی تو تاریکی

چی میشه یه بار دیگه باز بیام پابوست

که می خوام غرق بشم توی اقیانوست

کاشکی بازم تو حرم

با کفترات بپرم

پیش تو پر بگیرم

ازت خبر بگیرم


اما می دونم هنوز لایق این احساس نشدم  ، هنوز باید در کوره های تلخ کامی گداخته بشم تا به خلوص واقعی برسم . خدایا خودت کمکم کن تا بتونم همه سختیایی که هست و قراره پیش بیاد و تحمل کنم تا وجودم خالص خالص بشه برای رسیدن به تو...

خیلی وقته معجزه هاتو بهم نشون میدی، خیلی وقته داری بهم ثابت میکنی که هنوزم حواست بهم هست و هنوز داری منو میبینی و به حال خودم نذاشتیم .

 خیلی وقتا معجزه هات رو بهم نشون می دادی اما من کور بودم . همشونو اتفاقای عادی و روزمره می دونستم اما حالا...

حالا که یکی از فرشته هاتو برام فرستادی دارم میبینم . اون فرشته مهربونت چشمامو باز کرده حضورتو تو ثانیه هام بهم نشون داده . بخشندگی و لطف و مهربونیاتو بهم نشون میده . همینا دلگرمم می کنه که هنوز دیر نشده . که هنوز می تونم برگردم . که هنوز می تونم به تو برسم حتی تو این دنیایی که الآن توش زندگی می کنیم.

دیگه تنها نیستم ، دیگه فقط خودم نیستم که برام مهم نباشه آخرش چی پیش میاد. حالا بهترین و مهربونترین و زیباترین گل دنیا رو بهم دادی . باید همه سختیاشو تحمل کنم . باید به قولم وفا کنم

خدایا دستمو رها نکن

فقط همین...


 

هشت مرداد

امروز هشت مرداد است.

سال روز آغازت مبارک

محسن چاوشی

 

تا به امروز برایت ننوشته بودم. نمی دانم شاید هم هرگز دیگر ننویسم. می دانم امروز برای گله و گله گذاری شاید روز مناسبی نباشد. اما این روز بهانه ای شد تا برایت بنویسم شاید هم هرگز دیگر هیچ بهانه ای برای از تو نوشتن نیافتم. شاید همه اش را از بین ببری.

می دانم نمی خوانی ، می دانم نمی بینی، می دانم دیگر وقتی برای خواندن دلنوشته های عاشقانت نداری. خودت خواستی که نداشته باشی. خودت از عاشقانت هر روز بیشتر فاصله گرفته ای. هر روز بیشتر دور شده ای. می دانم نمی خوانی، اما می نویسم به قول خودت

به تسلای دلم

شاید این چنین آرام شوم .

هنوز عاشقانه ، عاشقانه هایت را گوش می دهم . هنوز با تو می خوانم و گریه می کنم. با ناله های مصنوعیت نه ، با آن صدای خش دارو محکمت که از درد می خواند.

بس است ... تا به کی توضیح واضحات؟ خودت هم خوب می دانی تغییر کرده ای. خوب می دانی دیگر محسن چاوشی چند سال پیش نیستی. اما

هنوز دوستت دارم هر چند به قول خودت

 

دلگیر دلگیرم از او

از او و آینه هایش

آن خودپسندی که دل را

خون می کند ادعایش

او سر به بالا و مغرور

غافل از اینکه همیشه

مردی علارغم مردی

افتاده بر دست و پایش

 

اما از عشقت نمی گذرم حتی اگر دیگر مثل سابق نخوانی. باز هم همان آهنگ های گذشته ات را با گوش دل می شنوم به امید روزی که باز هم مثل گذشته از درد بخوانی با همان لحن نه با ناله های مصنوعی...

خوش باش سلطان امروز همه جای این دنیای مجازی تبریک تولدت را می بینی...

یکی برایت پوستری ساخته ، دیگری از صمیم قلب شعری برایت سروده و یکی دیگر از نهایت احساسش چند خطی برایت نوشته

شاید هم کسی مثل من از تو گلایه کرده باشد

اما

تو کدام را میبینی؟ کدام یکی را میتوانی ببینی؟ کدام را خواهی فهمید؟ میتوانی احساسات عاشقانت را درک کنی؟

میتوانی؟ اگر جوابت منفیست که هیچ... اما اگر جوابت آریست پس چرا تا این اندازه دوری؟

 مهم نیست  از ما دور ، اما به خودت نزدیک باش

هنوز هم دوستت دارم محسن چاوشی

تولدت مبارک رفیق من ...

تا ابد محکم بخوان